فيروز ميرزا فرمانفرما

35

سفرنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )

هزار و ششصد دست نيست و قابل نبوده است به دست اين و آن نگاه نكرده دوخته و بالفعل بار كرده به سرحدات روانه كرده باشد اين غلام چه كند كه براى صد دست ملبوس كه روز عيد بايد بپوشند بايد هزار قسم عجز و التماس نوشته و رقعه‌نگار شود و همچنين براى يك نفر تجار و آهنگر و يك بنا اداره حيران باشد كه تا ده روز نيابند و اعتنايى نكنند و بلكه اين غلام را به غرض و مرض جلوه داده شكوه نمايند صاحب‌منصب اينجا و سرحدات كه ندانند ملزومات توپ او تهيه او و قورخانه او چيست در مقام ضرورت و در موقعى چه عذر بياورند و تا بخواهند عذر بياورند بىجهت به تلف رسيده تمام شده‌اند و افسوس در اين مرحله ديگر به جايى هم نخواهند رسيد چنانچه در اين زمان‌ها ديده و به تجربه هم رسيده و مكرر به لفظ گهربار هم افسوس اين فقرات را شنيده داريم و اين عرايض غلام براى منصب و حاجت نيست بلكه واجب است و محض از راه دولتخواهى جسارت ورزيد كه اگر اين قسم نباشد خدمتى از دست برنيايد بلكه همه روزه اسباب تقصير فراهم است و بدنامى و تمامى رئيس اين كار و اجزاى او خواهد بود در صورتى كه قلب مبارك از اين غلام رضامند باشد و اين مستدعيات قبول افتد در اندك زمانى انشاء الله تعالى بلكه روزبروز ترقيات توپخانه مباركه روشن و آشكارا كرده مشهود خواهد شد و الا دور از انصاف شاهانه و عادلانه است كه بىجهت چاكر را به رسوايى و بدنامى گرفتار فرمايند . . . » « 1 » كه البته پس از چندى با قبول آن مواجه گرديد . احتمالا فيروز ميرزا به آرزوى فراترى مىانديشد كه مرحله به مرحله در جهت آن گام برمىداشت . امّا مشكلات ساختارى قدرت در آن ايام و بالاخص مطلق‌گرايى شاه افراد را مجبور مىكرد تا با وسواس و احتياط لازم حركت كنند ، چرا كه تصاحب مناصب به سختى به دست مىآمد ، امّا به

--> ( 1 ) . كشاورز ، همانجا ، صص 1 - 3 ، سند 1 و نيز اسناد 2 - 5